|
انشاي من : مي خواهم در آينده رمال شوم!
من نزديک قریب به 9 سال است که در زمینه ی شبکه و اینترنت کار می کنم و جدا از این سال دوم راهنمایی برنامه نویسی کامپیوتر را آغاز کردم. از سال 81 به طور رسمی وارد بازار کار شدم و تا همین لحظه مخارج زندگی من از محل انجام پروژه هاي IT انجام می شود. پردرآمد ترین بازه ی زندگی من، زمانی بود که پروژه هاي دولتی انجام می دادم. آن هم به صورت نقطه ي آخر قرار داد. بدین صورت که يک شرکت معتبر با يک ارگان دولتي قرارداد پروژه اي را مي بست فرض کنید به 6 ميليون تومان و آن شرکت با من قرارداد انجام کار مي بست به 2 ميليون تومان. در آن بازه ي زماني کارهاي زيادي انجام دادم و وضع خيلي بهتر از حال بود.
در حال حاضر بازار IT کشور به شدت خراب است. طرح تکفا که در زمان رياست جمهوري خاتمي پايه ريزي شد و هدفش گسترش فنآوري اطلاعات مخصوصا در ارگان هاي دولتي بود، با روي کار آمدن احمدي نژاد به کل خوابيد. مسلما تبعات آن تصميم بر روي ما هم تاثير گذاشت. هم اکنون درآمد بنده از محل پروژه هاي خصوصي که بخاطر سابقه ي کاري بالايم سفارش مي گيرم. تامين مي شود که اگر بخواهيم حالت متوسط آن را تخمين بزنيم کفاف يک زندگي عادي را شايد بدهد. البته مسلما اين زندگي عادي يک چيزي در مايه هاي همان خط فقر حساب مي شود.
چند روز پيش مطلبي خواندم در عصر ايران با عنوان "متوسط قيمت رمالي در تهران" که جدولي از قيمتهاي بازار غير رسمي (!) رمالان را انتشار داده بود. خدمات جالبي در آن به چشم مي خورد. ارزان ترين مورد "احضار نلبکي" بود به 11000 تومان. همان نمايش مسخره که حضار انگشتانشان را بر روي نلبکي قرار مي دهند و روحي را مثلا احضار مي کنند. گرانترين مورد ها هم يکي "فروش موکل جن" بود به يک ميليون و 100 هزار تومان و بعد از آن "فروش موکل آسماني" (!) به دو ميليون تومان!
شايد بعضي ها پيش خودشان فکر کنند که دوره ي اين مسائل تمام شده و ديگر کسي به اين موضوعات اهميت نمي دهد. اما من مخالفم. در جامعه ي ما خرافات از اين دست کم نيست، نبوده و نخواهد بود. تا زماني که پايه ي اعتقادي مردم بر خرافه استوار باشد، از ماست که بر ماست. کم نيستند زنان و حتي مرداني که در ملا عام مي گويند به فال قهوه اعتقادي ندارند، اما بدشان نمي آيد که کسي برايشان فال بگيرد. اين البته بهترين حالت آن است. ديگر خودتان بايد شنيده باشيد که چه زندگي ها و چه ماجراهايي بر سر فال قهوه هاي بعضا تا 200 هزارتوماني از هم پاشيده.
خود من به ياد مي آورم در شايد يک سال و اندي پيش به کافه اي مي رفتيم که در آن گارسوني ( خدمتکار پسر ) فال قهوه مي گرفت. سر ظهر که مي رفتي آنجا غلغله بود. دخترها مي آمدند و با هزار ناز و عشوه قهوه ي پر درده ي ترک را سر مي کشيدند و پسرک برايشان فال مي ديد. يک روز پسرک را صدا زدم و يک فنجان ترک سفارش دادم. سفارش را که آورد، از او خواستم بنشيند، سيگاري بکشد و آن ترک را خودش بخورد. وقتي که خورد، مجبورش کردم نيت کند و فنجان را برگرداند. پس از گذشت زمان معمول، فنجان را برداشتم و شروع به بيان تراوشات مشوش مغزي ام که برگرفته از اشکال ابلهانه ي ته فنجان بود کردم. فالم که تمام شد، پسرک گفت "بي خيال، خوب خوششون مياد. من هم براي مشتري مداري برايشان چرت و پرت مي گويم." اما به قول آن هايکوي معروف که مي گويد : "بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند و قورباغه ها جدی جدی می مردند" پسرک خبر نداشت که همان نمايش مسخره چه تاثيراتي در روح و روان دخترکان پريشان حال مي گذارد.
از بحث دور نشويم، گونه هاي خرافه در مملکت ما از اين دست کم نيست. رمالي، فال گيري، دعانويسي، اسفند دود کردن و ... را مي توانيم به راحتي اگر بخواهيم ببينيم. خود من مي شناسم پسري را که مادرش براي درمان ريزش موي فزرند، به جاي حداقل يکبار دکتر رفتن و يا حتي از پيش خود ماينکسيديل مصرف کردن، به توصيه ي پيرپاتال هاي فاميل، ترکيباتي جادويي بر سر بچه ي زبان بسته خالي مي کرد. حال آن پسر از نداشتن اعتماد به نفس به خاطر کله اش با موهاي نامرتب ريخته رنج مي برد. البته کاش اين گونه ماجرا ها فقط به همينجا ختم مي شد.
بحث را تمام مي کنم، بدون آنکه در آخر، حرفم را کامل زده باشم. خلاصه ي مطلب اين است که مي خواهم عطاي IT را به لقايش ببخشم و براي رسيدن به درآمد بهتر رمال شوم.
و اين بود انشاي من در مورد "مي خواهيد در آينده چه کاره شويد"
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 11/10/1386
|
|