|
ادامه ی بحث پیرامون اصلاح طلبان
پیش از مقدمه :
زمانی که حرف مشایی پیرامون دوستی با مردم اسرائیل مطرح بود، زمانه مصاحبه ای کرد با چندین فعال و صاحب نظر سیاسی. مطلبی نوشتم با عنوان "یک دلیل برای بلاهت اصلاح طلبان". در مطلب قبلی با عنوان "اصلاح طلبی دولا دولا! تکلیف نوری زاد چه می شود؟" بار دیگر اصلاح طلبان را مورد نکوهش قرار دادم.
در همین حین آقای محمدرضا یزدان پناه مطلبی نوشتند که در "کارگزاران" انتشار یافت. عنوان مطلب بود "کفن پوشان کجایید؟" بنده پای لینک مطلب ایشان در سایت بالاترین کارگزران را "نون به نرخ روز خور" خطاب کردم و پایین مطلب خودم با ابراز ناراحتی ایشان روبرو شدم.
این شد که تصمیم گرفتیم به طور منطقی بحث کنیم. برای شروع آقای یزدان پناه مطلبی نوشتند با عنوان "حمایت از مراجع یا مقابله با استبداد" و در کامنت دانی از من دعوت کردند که پاسخ خودم را به نوشته ی ایشان بدهم.
------------------------------------------------
مقدمه :
کسانی که در این چهار سال و چند روز چند بار هم به وبلاگ من سر زده باشند می دانند که اصولا بنده هیچ حزب سیاسی ای را در داخل ایران قبول ندارم و حتی معتقد به عدم وجود اپوزوسیون ج.ا هستم. جهان بینی سیاسی من و امثال من جزو آن دسته ایست که سالها با روحیات مردم ایران هم فاصله دارد. اتفاقا همین مخالفت و عدم وابستگی من به احزاب سیاسی معرفی شده پوزیسیون و اپوزوسیون است که باعث می شود بتوانم بدون تعصب پیرامون همه ی آنها نظر شخصی خود را بدهم و عاملی برای محافظه کاری نداشته باشم.
ناگفته نماند که مضحک است چنانچه کسی تصور کند بنده از نوری زاد یا مشایی یا امثالهم طرفداری می کنم. این وصله آنقدر ناجور است که حتی تصور صدق وجودش هم تا مدت ها پوزخند به لبانم می آورد. من بیشتر از آنکه اصلاح طلبان را مورد نکوهش قرار دهم، اصولگرایان را مضحک می دانم.
-------------------------------------------------
پاسخ :
جناب آقای یزدان پناه، در مطلب نخستم اینگونه اصلاح طلبان را تعریف کردم :
"اصلاح طلبی یعنی چه؟ اصولا به چه کسی اصلاح طلب گفته می شود؟ مهم نیست که تعریف اصلاح طلب یا reformist در حقیقت چیست و به چه کسی گفته می شود. منظور در اینجا کسانی هستند که اصلاح طلب نام گذاشته شده اند. اصلاح طلبان اپوزوسیون ج.ا نیستند. در طول 8 سال دوره ی اصلاحات، تمام نمایندگان آنها بارها پایبندی خود را به اسلام، جمهوری اسلامی و ولایت فقیه اعلام کرده اند. اصلاح طلبان کسانی هستند که برای انجام امر اصلاحات معتقد به حضور و فعالیت در چهارچوب تعریف شده هستند. در تمام انتخابات اعتلاف تشکیل می دهند و نمایندگان خود را معرفی می کنند. مسلما بین این عده و اپوزوسیون باید تفاوت زیادی قائل شد."
حال از شما می پرسم. آیا اصلاح طلبی معنی دیگری دارد؟ آیا هدف از جریانی موسوم به اصلاحات ماندن در قدرت است یا انجام فعل اصلاحات در ساختار سیاسی کشور؟
اصلاح طلبان فرصت سوزند. این جمله ی من نیست. خیلی های دیگر با ارجاع به پرونده ی 8 سال اجرایی آنها این ادعا را می کنند. نه فقط پرونده ی 8 ساله که پس از آن هم همینطور بوده. عدم توانایی رسیدن به یک ائتلاف موفق، عدم توانایی در نقد صحیح خود ( عباس عبدی بسیار به این موضوع پرداخته )، عدم واکنش صحیح پیرامون بسیاری از اتفاقات سیاسی کشور که بهتر است صاحب نظران سیاسی کارکشته در مورد آن نظر دهند. اما بحث ما اینجا چیز دیگریست. آقای یزدان پناه احزاب سیاسی داخل یک کشور وظیفه شان حفظ توازن است. این توازن با مخالف همیشگی بودن با عملکرد جناح دیگر برقرار نمی شود. وظیفه ی یک جناح انجام فعالیت در ساختارهای تعریف شده نسبت به هر مقوله ای، در جهت پیشبرد مانیفست آن جناح است. نه مخالفت با هر چیزی که از آن دیگری باشد. البته اینجا چون ایران است همیشه جناح ها مخالف همند اما شما که در سیاست سیر و سفر می کنید بعید است که تا به حال توافق دو جناح سیاسی کشوری را بر سر یک لایحه نشنیده باشید. جناح x نظری می دهد، جناب y می گوید با فلان قسمت از نظرت مشکل دارم. x و y فعالیت می کنند. حرف می زنند، نظر می دهند، مقاله می نویسند تا سرانجام اتفاق نظری پیدا می شود.
حال این قائله ی نوری زاد هم همینگونه است. ماجرای رحیم مشایی هم همینگونه بود. یک نفر حرفی می زند، اهداف سیاسی ای پشتش خوابیده و یا خیر مهم نیست. آن طرف دیگر چنانچه ببیند می تواند در جهت پیشبرد اهداف مانیفستش از آن استفاده کند دفاع نسبی ای از حرف طرف ( و نه خود او ) می کند. کم کم صداها بلند می شود. نظرهای مخالف و موافق داده می شود، مبارزه بوجود می آید. سرانجام یا به نتیجه می رسد یا نمی رسد. در صورت عدم رسیدن به نتیجه هم حداقل فعالین حسابشان با خود روشن است. در جهت تحقق اهداف حرکتی کرده اند و زمین خورده است. همانطور که اصلاحات سرانجام به زمین خورد! حال اینکه اصلاح طلبان پی آن را نگرفتند شاید دلیلش نبود سود این مساله در راستای مانیفست آنها بوده است. این همان نقطه ی شک برانگیز است که باعث می گردد اصلاح طلبان را حریصان قدرت و نه خدمت بخوانم.
اصلاح طلبان که در این چند سال نشان داده اند از ترس کفن پوشان و بزرگان جرات هیچ حرکتی را ندارند. حال که کس دیگری جرات می کند و خشت اول را می گذارد چرا باز هم از ترس در خانه های خود مخفی شده اند؟ آیا نمیشد زمانی که مشایی آن اظهار نظرها را کرد به جای "تفریط" دانستن آن، دفاعی تلویحی از حرفهایش می کردند. طوری که دیگران هم کم کم به صدا در بیایند و برای یکبار صدای ملت به گوش بزرگان برسد تا از این پس مدعی العموم به جای ملت که نه بلکه امت سخن نراند؟
آیا نمی شد زمانی که نوری زد آن حرف ها را به قول شما "در تخطئه مرجعیت" زد، اصلاح طلبان هم از این فرصت استفاده می کردند و با دفاع از بخشی از سخنان او راه را برای گفتمان بیشتر گشاده می کردند؟ چرا نکردند؟ چون نویسنده ی سایق کیهان بود؟ چون سریال خزعبل چهل سرباز را ساخته بود؟ جدا گذشته ی آدمها برای اصلاح طلبان اینقدر با اهمیت است؟ پس گذشته ی خاتمی چیست؟ گذشته ی رفسنجانی و کروبی چه؟
در نوشته تان گفته اید : "آیا وقتی مدل پیشنهادی جایگزین مرجعیت، تقویت بیش از پیش ولایت فقیه است، باز هم باید از آن حمایت كرد؟؟؟ و اگر كار اصلاحطلبان در اینجا فرصت سوزی است كار منتقدان دیگر چه نام دارد؟؟؟"
آقای یزدان پناه سوالی که شما مطرح کرده اید اصولا با آنچه من گفته ام تفاوت دارد. نخست آنکه آنچه که باعث بر سر زبان افتادن نام نوری زاد شد طرفداری او از ولایت فقیه نبود که خود بهتر می دانید انتقاد از مرجعیت عامل اصلی آن بود. یعنی همان قسمتی که اصلاح طلبان باید بر روی آن مانور می دادند و نداشتن شجاعت و ترس از رد صلاحیت شدن در انتخابات آتی آنها را از این امر بازداشت. دوم آنکه اصلاح طلبان هم بارها به لزوم پایبندی به اصل ولایت فقیه تاکید کرده اند و کم روضه ی کربلا نخوانده اند. اصولا در این مملکت هر کس انتقادی می کند آخرش تشکری هم از ولایت فقیه و شخص رهبر می کند. شما خود این را بهتر از من می دانید.
آقای یزدان پناه، در بخش دوم گفته اید "امروز دولتی در ایران بر سر كار است كه اگرچه در هدفی استراتژیك، مقابله با روحانیت سنتی از جمله مراجع را دنبال میكند اما در عوض تمام ابزار ممكن را برای تقویت اقتدارگرایی و بازتولید استبداد در كشور به كار گرفته است. سخنان نوریزاد هم دقیقا در این راستا قابل تحلیل است."
من با شما مخالفم. تضعیف مرجعیت - البته اگر هدف نوری زاد این بوده باشد - دودش در درجه ی اول به چشم ساختار سیاسی موجود می رود و اتفاقا عامل وجود استبداد وجود ایدئولوژیست. زمانی که ایدئولوژی مورد حمله قرار می گیرد دیگر چیزی برای برقراری استبداد وجود ندارد. حال اگر شما حرف ایشان را در آن راستا مورد تحلیل قرار دادید اشتباه خودتان است. اگر هم دلیل این تحلیل همان بند "مدل جایگزین" باشد که باز هم اشتباه است. چرا که توضیح دادم، اولا باید از بخشی از حرفهای ایشان حمایت می کردند ( همان بخشی که باعث بر سر زبان افتادن نام ایشان شد ) و دوما عادت به تشکر برای بر باد ندادن سر در این مملکت همیشه لازم الاجرا بوده و حرجی از این لحاظ بر ایشان نیست. من در عجبم آقای یزدان پناه، شما که خود سیاسی می نویسید چرا متوجه این خودسانسوری ها و این تشکرهای ویژه نشده اید. در این مملکت هر کس که بخواهد رسمی سخن بگوید، باید دیوار نوشته ای در مدح چیزی بسراید و در قسمت کوچکی از آن هم منظور اصلی اش را در لفافه بیان کند. این در اینجا یک اصل است که اصلاح طلبان هم رعایت می کنند.
در قسمتی دیگر نوشته اید " اظهارات رحیم مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل هم از همین جنس است! اولا كه این سخنان هیچ پایگاه نظری در دولت نهم ندارد و ثانیا اگر هم داشته باشد، حمایت اصلاحطلبان از آن میتواند حساسیت نهادهای قدرت را افزایش دهد و به محتومیت بحث منجر شود."
خوب من درست متوجه نشدم که منظورتان چیست؟ مگر حال که اصلاح طلبان از آن حمایت نکردند اتفاق دیگری افتاده؟ شما می گویید هر زمان احتمال محتومیت چیزی وجود داشته باشد اصلاح طلبان باید از آن حذر کنند؟! این حرف به قدری برایم غیر قابل هضم است که دیگر پاسخی برای آن در نظر نمی گیرم، ایضا بخش چهارم که نظر شخصی شماست را هم به حال خود وا می گذارم.
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 20/06/1387
|
|