|
بزرگداشت فردوسی

دیروز مراسمی در محل مقبرهی فردوسی به مناسبت روز بزرگداشتاَش برپا بود. برنامه با قرآن، سرود ج.ا و "ای ایران" که به طرز وحشتناکی این آخری را فالش زدند و خواندند شروع شد. سپس سخنرانی و نقالهخوانی و الخ. به دلیل شلوغ بودن بیش از حد البته نتوانستم تصاویر به دردبخوری بگیرم و از طرفی فرصت ماندن تا پایان برنامه را هم نداشتم. لذا بیشتر وقت در زیرزمین آرامگاه، مشغول فیلمگرفتن از محیط آنجا شدم.
البته در مورد شلوغی بیش از حد نکتهای بگویم که سوء تفاهم نشود. بهطور استثنا اِمروز 300 تومان ورودی نمیگرفتند. برای همین هم شلوغ شده بود. منظور اینکه آنقدرها هم ملت فرهیختهای نشدهایم هنوز.
نکتهی بعدی آرامگاه اخوان بود که نسبت به قبل فرق کرده بود. چمنها را کنده و دورش را موزاییک کرده بودند که خوب در همین حد هم قابل تقدیر است. بهتر از زمانیست که بیکس و تنها بین چمنهای باغ رهایش کرده بودند.
درون موزه هم اتفاق جالبی افتاد. چون ورودی نمیگرفتند بینهایت شلوغ شده بود و تهویهها قدرت جدال با عرق تن ملت را نداشت. هر چند دقیقه یکبار هم صدای آژیر بلند میشد، چرا که ملت احساس میکردند هر جور شده خودشان را باید به در و دیوار موزه بکوبند و البته عدهای متخصص فن ( همهی ما در هر زمینهای متخصصایم ) هم میخواستند از ایمن بودن موزه اطمینان حاصل کنند. با دوستمان مشغول فیلم و عکس برداشتن بودیم که آقایی از کنارمان گذشت و گفت :
"همهی اینا دروغه"
"از کجا میدونی؟"
"اینا رو الکی خودشون درست کردن که از ملت پول بگیرن"
"پس شما چرا اومدی؟"
"دیدم مجانیه اومدم"
"آها. راست میگی. چون مجانی اومدی فهمیدی!"
این همه توهم توطئه دیگر نوبر است.
بیرون محوطه هم پیرمردی با نوای دو تار گوشها را نوازش میداد. پیکاپی به دوتارش وصل کرده بود و از آمپلیفایر کوچکاَش صدا خارج میشد. آخرین دفعهای که صدای دو تار را از نزدیک شنیده بودم ( اگر شنیده باشم ) در تربتجام بود. آنهم سالهای بسیار دور. حالا فیلمها را که سرهم کردم برایتان خواهم گذاشت.
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 26/02/1388
|
|
|
|
|
فردوسی، قرآن و سرود جمهوری اسلامی!! عجب آش شله قلمکاری؟
بیچاره فردوسی! حتما در تمام مدت در قبر لرزیده!
این حرامیها نمیدانند که فردوسی برای مبارزه با فرهنگ و تاریخ این ریشوها بود که شاهنامه را نوشته!؟
|
|
|
|
|
|
خُسن آقا جان، کجای کاری؟ اتفاقا کسی داشت سخنرانی میکرد که "بله بعضی به اشتباه فکر میکنند که فردوسی حرفهایش با تعالیم اسلام در تضاد بوده، در صورتی که اینطور نیست و فردوسی مسلمان معتقد شیعه بوده"
|
|
|
|
|
|
چه قدر برای اخوان دلم می سوزد. گرچه به هنرمندان ایرانی همیشه ظلم شده است اما این یکی دیگر خیلی مورد ظلم قرار گرفته است. روایت نویسی خوبی بود.
|
|
|
|
|
|
این که می گویند فردوسی مسلمان بود یا نبود واقعا شرم آور است زیرا خود فردوسی پیامبر است اگر شاهنامه را درست خوانده باشید این را به نیکی می دانید. بزرگانی چون فردوسی از فرهنگ بالاتر هستند و کسی که بدان پایه باشد خود پیامبر است . کدام پیامبر سامی گفته است:
به نیکی بباید تن آراستن ........ که نیکی نشاید ز کس خواستن
فردوسی چه زیبا فرموده:
که ما را ز دین کهن ننگ نیست ..... که دینی به از دین هوشنگ نیست
و ابیاتی مانند دینهای ایرانی به ما گوشزد می کند که ای ایرانی خود را بشناس ؛ بیندیش .
و سرانجام برای من قرآن نخوان. نامه ناموری که من از خود به یادگار گذاشتم برترین پایگاه سخن است و سرانجام من نیازی به بزرگداشت شما قران خوانها ندارم بساط خود را جمع کنید و بروید و برای من نوحه و قران نخوانید که : چنین گفت پیغمبر تازیان......
_ و اما دوستی که برای اخوان ثالث دلش سوخته بود بهتر است نسوزد او خواستار اسکندی بود که پیدا شود که شد و حق او را و تمامی آنهایی را که خواستار اسکندر بودند کف دستشان گذاشت حال دل سوختن ندارد.
امیدوارم زمانی آید که بزرگداشت فردوسی را آن چنان که شایسته است برگزار کنیم و ایرانیان که این گونه کر و کور هستند گوش شنوا و چشم بینا داشته باشند. به قول استاد پور داوود:
بر ایران و ایرانیان وای وای......... بر این مشت کور و کران وای وای
گر از خاک سر برکند داریوش ...... از این خاک خاموش افتد ز هوش
نداند کسی مرز کوروش چه بود....... نداند کسی شاه دارا که بود
خبر نیست از کشور بابکان .......... نه از چارصد ساله ساسانیان
ز زرتشت هم نام نشنیده اند........ ز اوستا نه یک واژه ای خوانده اند
باز هم:
بر ایران و ایرانیان وای وای.......... بر این مشت کور و کران وای وای
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|