|
آب به آسیاب دشمن ریختن یعنی چه؟!
بسیار وقتها شده که مطلب یا تحلیلای را جایی بیان میکنیم اما به جای گرفتن پاسخی منطقی، تنها با جملاتی نظیر آنچه در ادامه آمده مواجه میشویم :
- این حرفها در این موقعیت آب به آسیاب دشمن ریختن است.
- این حرفها در این مرحله جلوی اتحاد را میگیرد.
- این حرفها آب به آسیاب احمدینژاد و کیهان ریختن است.
- ...
جالب اینکه دیالوگهای بالا از دهان کسانی خارج میشود که به نوعی ادعای روشنفکری دارند؛ اما اولین پایهی روشنفکری یعنی تقدس زدایی از واژگان، مفاهیم و موضوعات را نادیده میگیرند. تحلیلگر، اگر بنا باشد که با ملاحظه، چشماَش را بر روی برخی وقایع ببندد، و یا به بیانی سادهتر، گزینشی فکتها را در دایرهی تحلیل خود بریزد بویی از روشنفکری نبرده، تبدیل میشود به یک ابزار پروپاگاندا. رسیدن به هدفی متعالی تنها در سایهی جریان آزاد رسانه و اطلاعرسانی شکل میگیرد. اینطور بگویم؛ همانقدر که شنیدن جملهی "آب به آسیاب دشمن ریختن" از جانب کیهانیان و اصولگرایان ابلهانه است، ما نیز نباید آن را بیان کنیم. وجود جریان آزاد اطلاعات است که مصونیت ساختگی را از افراد یا جنبشها در برابر نقد میگیرد و از فساد جلوگیری میکند.
در این برههی خاص زمانی که با آن روبهرو هستیم، افراد اندکی از خیل تحلیلگران سیاسی و وبلاگنویسان اقدام به تحلیل مواضع و راهکارهای معترضین میکنند. این وظیفهی آنهاست تا با گوشزد مواردی، از به انحراف کشیدهشدن جنبش یا طرز فکر کسانی که در معرض خطرند جلوگیری کرده و آنها را به تفکر صحیح وادارند. اتفاقاتی که در روزهای اخیر رخ داد، چیزی نیست که برای اولین بار در تاریخ به وقوع پیوسته باشد. تاریخ پر است از این دست رویدادها. نه حتی تاریخ ملل دیگر و در سدها سال پیش؛ تنها نگاهی به کشور خودمان در نیم قرن گذشته کافیست تا موارد مشابه زیادی پیدا کنیم.
بگذارید با مثالی ساده مطلب سربستهی خود را تمام کنم. پس از انقلاب 57، مسالهی حجاب بهوجود آمد و برای مدتی تبدیل به دغدغهی اصلی بسیاری اقشار جامعه شد. در این بین، بسیاری از به اصطلاح روشنفکران حتی سکولار جامعهی ایرانی بودند که به دلیل حفظ اتحاد به حجاب اجباری تن دادند. توجیه اصلی آنها این بود که "نگذارید اتحادمان از بین رود، برای حفظ انقلابی که کردهایم یک روسروی به سر کردن به کسی فشار نمیآورد". نتیجهی آن "آب به آسیاب دشمن نریختن به بهانهی اتحاد"، امروز قابل درک است.
هدف وسیله را توجیه نمیکند. اگر اتحادی که از قبل وجود نداشته حال به گونهای ایجاد شده، دلیل نمیشود که چشم خود را بر روی انحرافات آن ببندیم. سخن من با آن دسته از افرادیست که کافیست بشنوند بالای چشم موسوی ابروست تا در کسری از ثانیه دودمان طرف را نابود کنند. سخن من با آنانیست که وقتی تغییر شعارها را خواهان میشویم ادعا میکنند اتحادمان از بین میرود. اتحاد به چه درد میخورد وقتی قرار است در مسیر اشتباه قرار گیرد؟ اتحاد به چه کار خواهد آمد که اگر به پیروزی رسد هزار مدعی پیدا خواهد کرد که با هم سر ناسازگاری دارند؟ اتحادی که اهداف و محورهایش برای تک تک متحدین مشخص نباشد کار به کجا میبرد؟ آیا در تاریخ معاصرمان شاهد همین اتحادها نبودهایم که فرزندان خود را خورده است؟
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 12/04/1388
|
|
|
|
|
«اتحاد به چه درد میخورد وقتی قرار است در مسیر اشتباه قرار گیرد؟» کاملاً موافقم. در کشوری زندگی میکنیم که گاهی عکس یا خبر جعلیای در مورد اعدام یا ظلم دیگری ساخته میشود و فضا شلوغ میشود و وقتی بهشان میگویی: «بابا، این دروغ است... جعلیست» بُراق میشوند و کف به دهان میآورند که: یعنی میخوای بگی اعدام در کشور وجود نداره؟ زندانی سیاسی وجود نداره؟ همهچیز گل و بلبله؟...» حالا چه برسد به نقد اشخاص و عملکردهای آنها! وقتی سر یک عکس جعلی یا خبر دروغ و یککلاغ چل کلاغی آدم را مزدور ج.ا میدانند دیگر سر نقد بیرحمانه و بیتعارف یک شخصیت سیاسی خدا میداند تا کجاها میروند. یکی از مهمترین استدلالهای منطقخفهکنشان هم همین حفظ اتحاد و آب به آسیاب دشمن نریختن است!
جا که تنگ باشد برای فکر، هر نقد و تحلیل حقیقتجویانهای میتواند بلوا و آشوب ایجاد کند عزیز.
یا حق
|
|
|
|
|
|
با کلیت موضوع حرفت کاملا موافقم ...
|
|
|
|
|
|
مخالفم. این روشی هست که در خیلی از تمدنها جواب داده. عدهای که دشمنی مشترک دارند برای رسیدن به هدفی باهم متحد میشن. و بعد از شکست دشمن مشترک به هم میپردازند.
|
|
|
|
|
|
طاها جان بخشی از نوشتهی آخر دکتر نوریعلا:
«من براستی نمی دانم که آيا در باقی ماندهء عمرم روزی هم فرا خواهد رسيد که «مخالف» بتواند حرفش را بزند و «منحرف کننده» و «منحرف» و «مرتد» شناخته نشده و راهی بند 209 زندان اوين نشود؟ وقتی منی که در گوشهء دنور، در دورترين نقطه از ايران، نشسته ام و مقاله هايم هم در چهارتا و نصفی سايت اينترنتی ـ که همگی هم در ايران فيلتر می شوند ـ انتشار می يابد به سکوت دعوت می شوم (البته «با احترام») تکليف آن جوانی که در قلب تهران ممکن است دهان باز کند تا فرياد برآورد «زنده باد سکولاريسم» روشن است. اول «دوستان» به شانه اش می زنند و مشفقانه می گويد: «عزيز من، انحراف ايجاد نکن. شعار ما ابطال انتخابات و تجديد رأی گيری است ـ نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر!» بعد، اگر اين عضو «موج سبز» پر روئی کرد و با زبان سرخ داد زد که «مرگ بر جمهوری اسلامی» به او اخطار خواهند کرد و بالاخره اگر بيشتر خيره سری کند، دورش را خالی می کنند تا برادران بسيجی بتوانند حالی اين «عامل نفوذی در ميان موج سبز سيدی»، و اين «کمونيست سلطنت طلب مجاهد» کنند که يک من دوغ چقدر کره دارد.»
خطوط آخر اشاره به بیانیه موسوی دارد که نوشته بوده:
«از شما می خواهم که با استفاده از کلیه راهکارهاي قانونی و وفاداري به نظام مقدس جمهوري اسلامی، صداي اعتراض خود را در تقلب گسترده انتخابات به گوش مسئولین کشور برسانید. من کاملاً بر این نکته واقفم که خواسته ی مشروع و برحق شما هیچ ارتباطی با فعالیت گروه هایی که معتقد به نظام مقدس جمهوري اسلامی ایران نیستند، ندارد. بر شماست که صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازه سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهید»
|
|
|
|
|
|
ورتیگونه جان، بسیار قابل تامل است. کاش کسانی که باید، درس بگیرند
|
|
|
|
14/04/1388 |
مخلوق Creature |
|
|
هشداری بسیار ضروری است!
اتحادِ نامیمونِ سالِ پنجاه و هفت باید برایِ همهیِ ما درسِ عبرت باشد!
اتحاد به هر قیمتی؟ هرگز! همانطور که گفتهای تاوانش را یکبار پرداختهایم و هنوز هم میپردازیم.
در موردِ جنبشِ این روزها بسیار میتوان و میباید نوشت.
مشکل آن است که کسی چون من هنوز در بهت و بغض و غم و نفرت دست و پا میزند!
بر هیچ موضوعی نمیتوانم تمرکز کنم و روزشماری میکنم که باز تجمعی و راهپیمایی باشد و بتوانم با کمی فریاد، این تودهیِ خفهکنندهای را که رژیم در روح ام شلیک کرد اندکی بیرون بریزم.
|
|
|
|
|
|
سلام؛ تا دو روز پیش من مثل شما فکر نمیکردم ولی با صحبت با کسانی که در انقلاب ٥٧ بودند متقاعد شدم و جنابعالی حقیقتا درست میفرمایید؛ وقتی خانه از پای بست ویران است ..خواجه در بند تقش ایوان بماند..آب در هاون کوبیدن است....ولی من به عنوان یک انسان:
١. آگاهی دادن به مردم را نقش اساسی میدانم در آینده هر کشوری
آگاهی از حقوق انسان بودن و آزاد زیستن
٢.قتل انسان های بیگناه ( هر فرقه ای) بدون محاکمه و در روز روشن در خیابانها رو به عنوان یک انسان محکوم میکنم و معتقدم ما مقصریم اگر در مقابل این کشتار آرام بشینیم؛ ما میتونیم کمونیست باشیم ؛ مسلمان یا هر چیز دیگه ولی به عنوان انسان متعهدیم.
|
|
|
|
|
|
تجمع مادران در مقابل زندان اوین
http://www.youtube.com/watch?v=8cx8rqHRp3A
|
|
|
|
|
|
نکته بجایی بود و باید ذکر می شد. ممنون
|
|
|
|
|
|
سلام عزیز این مطلبت رو اصلا نخوندم ولی مطلب تعلیق یک ترمت رو خوندم منک الان تو سایت کمیته انضباتی میخوادم برای 18 تیر که مثل اینکه قرار بوده تو دانشگاه تحصن باشه ولی من که خبر نداشتم .
شما که تجربه داری بگو چه کنم ممنون میشم.
اگر خواستی به شمارم زنگ بزن
می تونی راحت پیداش کنی
ممنون
|
|
|
|
|
|
ay baz to ye jori dari sohbat mikoni
man jenah nemigiram
amma mousavio doro bariash mokhalefe kheylian ke khdoet midooni
motmaenan adame roshanfekrie
motmaenan azadi bishtar mishe
va vaghty yek nafar rahbar peyda shode ke hame ro motahhed mikone, ma majboorim behesh motassel shim
chon kasio nadarim
|
|
|
|
|
|
محمد جان
هرکس یک عکسالعملی نشون میده که به خصوصیات شخصیش مربوط میشه. اما اگر من جای شما باشم میرم سر وقت اونجا. بدون اینکه بترسی خودت رو کنترل کن. عصبانی نشو. و تمام حقیقت رو بگو. اینکه خبر نداشتی و اشتباهی صدات زدن و ...
اگر دانشگاه آزادی هستی که چند حالت داره :
تذکر شفاهی
توبیخ کتبی و درج در پرونده
محرومیت یک یا دو نیمسال از تحصیل بدون احتساب سنوات
محرومیت یک یا دو نیمسال از تحصی با احتساب سنوات
محرومیت کلی از تحصیل
من فکر میکنم اگر ماجرا همین که شما میگی باشه، یا تذکر شفاهی یا توبیخ کتبی و درج در پرونده میخوری. ضمنا بعد از اینکه حکم برات صادر شد ( توی تابستون ) میتونی درخواست تجدید نظر بدی.
اما دو نکته :
1- اگر اسم ازت خواستن به هیچوجه اسمی نده.
2- حتی محرومیت دو نیمسال هم اگر بهت بزنن اولش شاید عصبانی بشی تا چند روز اعصاب نداشته باشی، اما مطمئن باش بعدش برات خاطره میشه و مثل من حکمهات رو قاب میکنی میزنی دیوار اتاقت.
موفق باشی
|
|
|
|
|
|
به غزاله
دوست من، این مطلب در مورد تخریب شخصیتهای آقایان موسوی و کروبی و الخ نیست. صرفا یک تحلیل هست و یک هشدار که به ذهناَم رسید. لطفا اگر متوجه نشدید دوباره بخوانید!
|
|
|
|
|
|
چقدر قشنگ تحلیل کردی, فوق العاده بود
|
|
|
|
|
|
سلام. من یک درد دلی در وبلاگم کردم. که البته با شناختی که از جناب عالی دارم بعید میدونم اصلا تو خط این حرفها باشید. اما باز اگر وقت کردی یک سری بزن بخونش. دمت گرم.
|
|
|
|
|
|
سلام
همین جوری فقط :
فکر می کنم : " سدها " باید " صدها " باشد
در غیر این صورت " سده " درست است ...
و می شود " سده ها "
|
|
|
|
|
|
جناب شریعتی سد درست است. اما چرا باید "سدهها" باشد؟
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|