|
رخوت شاید بیدلیل
عجیب دچار رخوت شدهاَم این روزها. کلی امید دارم اما هیچ کدام انگار به کارم نمیآیند! شب که سر روی بالشت میگذارم، پیاده که سر خیابان میروم، تنها که پیپ میکشم؛ در همهی این اوقات احساس امیدی دارم که گویی هیچوقت قرار نیست به حقیقت بپیوندد. دیدهاید آدم دلش یک چیزهایی میخواهد بعضی اوقات و خودش را نزدیک میبیند به آن؟ من هم همچنین حالتی دارم. روبرویم کلی اتفاق خوشایند میبینم. درست شدن ماشینم، احداث دوبارهی دفتر، کرایهی خانهی مستقل، راهاندازی سایتهای درآمدزایی که چند سالست برنامه ریزی میکنم و الخ.
یک عاملی هست همیشه که مرا از رسیدن و قدم گذاشتن به راه خیلی از اینها باز میدارد. نمیدانم چیست. اما دیگر مطمئنم که کالیبراسیون بالا نیست. شاید باشد، اما دلیل مهمتری هست که آن یکی را باعث میشود. آن مهم را هنوز کشف نکردهاَم.
-------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن - دو بار تست قند دادم. عدد زد 49. فکر میکنم زیادی کم است. عوارضش را گوگل کردم. فکر میکنم خود این یکی از دلایل حال و هوای این روزهای من است.
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 03/06/1388
|
|
|
|
|
منم پارسال همچین حالتی داشتم.
ولی چون کم کم ناامید شدم، دیگه تلاشی نکردم.
امیدوارم تو بتونی خواسته هاتو عملی کنی بدون اینکه ناامید بشی.
یکمم به فکر سلامتیت باش.
تست قند 49 ؟!!!!!
سالم و شاد و موفق باشی:-)
|
|
|
|
|
|
فکر میکنم باید یه مدت از همه تون چیزایی که زندگیتو پر کرده دور شی اون چیزی که میخوای انقدر نزدیکه که نمیبینیش اگه ازش دور شی بهتر میبینی
|
|
|
|
|
|
از کجا معلوم یار و همدمی نمیخوای؟
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|