|
ربط گودرز به فروید
یکی بیاید و توضیح بدهد چرا این نهاد (= Id ) ما اجازه نمیدهد اسامی رفقای حتی نزدیک، از ناخودآگاهمان (= super ago ) به خودآگاهمان (= ago ) بیاید! مثل بچهها لج کرده نشسته وسط مخمان روی اعصاب. مردیم از بس بر و بر تو چشم رفقا نگاه کردیم و آخرش هم از خودشان اسمشان را شنیدیم! خجالت که ندارد، اما حس پیری به آدم دست میدهد به جان عمهی بزرگوارتان.
حال کاش همهش همین بود. طرف زنگ زده میگوید "مهندس، مگه قرارداد رو نمیخواستی بیای امضا کنی؟ چرا نیومدی دفتر ما؟". بعد من مرتب باید یک دستی بیندازم که طرف خودش را لو بدهد؛ بلکه یادم بیاید این کیست که زنگ زده. تازه وقتی امضای قرارداد به معنی دریافت پیش پرداخت هم میشود کلی نگران میشوی نکند از دست برود توی این اوضاع بد مالی.
بدتر از آن گاهی ( گاهی! ... حالا شاید کمی بیشتر حتی ) پای کامپیوتر مینشینم و فکر میکنم که خوب خوشبختانه کاری فعلا روی زمین نمانده که انجام بدهم. بعد شب یا صبح موقع خواب یادم میاید که ای بابا کار فلانی هنوز انجام نشده! وحشتناک است. حافظهم پر از چیزهای دیگر شده که البته عزیزتر از این تعلقات مادی و ریالیست. اما فکر میکنم ارتباطی هم نباید داشته باشد. به هر حال میگویند حافظهی آدم بیشتر از اینها گنجایش دارد. ولی ما که ندیدیم!
--------------------------------------------------------------
پ.ن - راستی امروز فهمیدم که گنجایش ارشد سینما در کل دانشگاه هنر و هنرهای زیبا فقط 9 نفر است! همین مقدار هم شبانه البته، که خوب من یکی پولش را ندارم. حتما که عاقبت به خیر میشویم!
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 18/08/1388
|
|
|
|
|
پس تو هم این حافظه درد رو داری... واقعاً مصیبت بزرگیه.
|
|
|
|
|
|
khob vase inke kare melat yadet nare va karhaye khodet ham yadet bemoone, kafie ye taghvim dashte bashi ke toosh benevisi masalan ta key bayad chi kar koni
tu tarikhe deadline e har kari esme kari ke bayad anjam besharo yaddasht kon
mardom invar injuri zendegi mikonan
amma esme adamha ro valla man khodam ham hanuz moshkel daram :D
|
|
|
|
|
|
سلام
می خوانمت هان ...
فکر نکنی نمی خوانمت ...
من فقط در نوشته های تو با نشانه گذاری ها مشکل دارم !!!
چرا خواندن متن را با آن ها سخت می کنی ... ؟!
...
به امید خدا
خوش باشی
|
|
|
|
|
|
هان شریعتی! اگر ایرادی وارد میدانی به زندگی را زندهگی نوشتن برو شاملو را نبش قبر کن به او گیر بده.. اگر هم ایرادی به "کتابش" و "کتاباَش" ها داری برو به داریوش آشوری گیر بده. آنها حتما جواب قانع کنندهای دارند.
|
|
|
|
|
|
ضمنا شریعتی:
به امید خود
خوش باشی
|
|
|
|
|
|
خودت دفال کن طاها ...
مرا به داریوش عاشوری چه کار ؟!
نگاه عزیز من تاریخ زبان فراسی و دست اندر کارانش نشان می دهد همیشه تلاشی کردهاند در ساده کردن و روان خوانده شدن کلمه و واژه ها ... کاری نداریم شاملو چه کرده یا آشوری ... دستور زبان که این جا معنی ندارد ... باید واژه در ساده ترین شکل خودش باشد ... " چشمش " راحت تر است و البته زیبا تر یا " چشم اش " یا " چشم ش "... ، " زندگی " یا " زنده گی " ؟! ... این جوری فاتحه ادبیات این مملکت خوانده می شود ... نباید سخترش کرد باید روانش کرد ... شاملو و آشوری از فردوسی که زبان فارسی دان تر نبوده اند که ... بخوان ببین چه ساده است و چه روان ...
این گونه قضاوت تند تو باعث دور ماندنت از اصل می شود ...
...
و اما
به امید خدا
خوش باشی
به امید خود خدا
|
|
|
|
|
|
حتما عاقبت به خیر می شوید اگر تلاش کنید و امیدوار باشید و کاری به گنجایش ارشد نداشته باشید !
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|