مسابقه‌ی محله


این آقا که عکسش همین بالا نصب شده را به یاد دارید؟ مسعود روشن‌پژوه. چه‌قدر حرص خوردم در همان بچگی با این مسابقه‌ی محله‌اَش. چه‌قدر بچه‌ها را اُسکُل می‌کرد. ام‌روز اتفاقی تلویزیون را روشن کردم بعد از سال‌های سال دوباره دیدمش. این سری مسابقات البته قسمت‌های پخش نشده هم داشت. نمونه‌ی زیر یکی از این مسابقات است که هیچ‌گاه پخش نشد.

روز - خارجی - حیاط مدرسه.
نمای کلوزآپ آقای مسابقه با سیبیل‌های دهه شصتی در حالی که دهانش تا بناگوش باز است. دوربین زوم اَوت می‌شود. بچه‌ها همه به طرف دوربین زُل زده‌ و پلک نمی‌زنند.

- خوب یکی دیگه از برنامه‌های مسابقه‌ی محله هستش. به یکی از مدرسه‌های ابتدایی اومدیم و می‌خوایم ببینیم ام‌روز کی جرات داره جایزه ببره.

مجری دستش را روی شانه‌ی پسرک بغل دستی‌اَش می‌گذارد.

- خوب رو به دوربین خودت رو معرفی کن.
- به نام خدا. من ...
- خوب چی؟
- من ...
- چی بلندتر بگو؟
- آقا ما که چیزی نگفتیم هنوز.
- آها. خوب اصغر جان. ما تا ده می‌شمریم، تو باید بری تا توی خونه‌ی بابای مدرسه و برگردی. آماده‌ای؟
- بله آقا
- آفرین. بشمرین. یک و یک و یک.

پسر با سرعت خود را به در خانه‌ی بابای مدرسه که داخل حیاط است می‌رساند و شروع به در زدن می‌کند.

- شش و شش و شش
- عجله کن اکبر جان. وقت داره تموم می‌شه.
- هفت و هفت و هفت

پسر با شتاب بیش‌تر و با ضربات محکم‌تر به در می‌کوبد.

- نه و نه و نه

در یک‌باره باز می‌شود. دستی از لای در بیرون می‌آید و یقه‌ی پسر را گرفته داخل می‌کشد. در بسته می‌شود.

- ده و ده و ده

از داخل خانه صدای چَک و لگد می‌آید.

- مسابقه‌ی محله!

- خوب بچه‌ها این دوستمون موفق نشد سر وقت برسه. شما آقا. شما کوتوله‌هه. شما بیا این‌جا ببینم.
- ما آقا؟
- نگفتم که چُمبه‌ی کوتوله توپ فوت‌بال. گفتم کوتوله. بغل دستیت. بیا این‌جا ببینم.

پسر می‌آید نزدیک آقای مسابقه.

- خوب. جایزه‌ی این قسمت خیلی ارزنده هستش. ما تا ده می‌شمریم تو باید سعی کنی قدت رو بلندتر کنی. بسکت‌بال هم می‌تونی بازی کنی اما حق کلک زدن نداری.
- آقا نمی‌شه که.
- چرا نشه؟
- خوب نمی‌شه آقا که.
- خوب پس به چه دردی می‌خوری؟ هان؟ کوتوله؟!

و بعد با صدای بلند می‌خندد. بچه در حالی که بغض کرده به زمین نگاه می‌کند.

- خوب حالا آب‌غوره نگیر. یک کار ساده‌تر. شش بار بگو، تند، پشت سرهم، قوری گل قرمز.
- قوری گل قرمز. قوری گل قرمز. قوری قل قرمز. گوری قل گرمز. قوری قل گرمز. قوری گل قرمز.
- نه دیگه سه کردی پسر جان. جایزه بی جایزه. آقا پسر شما. شما بیا این‌جا ببینم. تو برو گم‌شو.

پسر اولی در حالی که گریه می‌کند از کادر خارج می‌شود و جایش را به پسر دومی می‌دهد.

- این‌جا واستا. نه این‌جا نه. دو سانت اون‌ور تر. نه. پدَسَگ اون طرف گفتم. هان خوبه. خوب حالا شما بگو شیرین کاری چی بلدی؟
- آقا به خدا ما دلقک نیستیم.
- عیب نداره ما همه دلقکیم. یک عره گازی بکن جایزه بدیم بهت.
- آقا ما صدای هلیکوپتر می‌تونیم در بیاریم.
- آفرین. آفرین! خوب شروع کن.

پسرک در حالی که صداهای نامفهومی از خودش ساطع می‌کند: تف. تف. تف. تف. تف.

آقای مسابقه در حالی که ریسه می‌رود از خنده : پسرجان میکروفون رو که پر تف و آب دهن کردی. ولی دلقک خوبی بودی. حالا اگه می‌خوای جایزه بگیری ما می‌شمریم شما می‌ری تا آب‌خوری این پشم روی میکروفون رو می‌شوری بر می‌گردی. آماده‌ای؟

- بله آقا
- آفرین. بچه ها بشمرین. یک و یک و یک

پسر دوان دوان از کادر خارج می‌شود. آقای مسابقه رو به دوربین در حالی که بچه‌ها هنوز در حال شمارش هستند می‌گوید : خوب دیگه این قسمت از برنامه هم بدون برنده تموم شد. ما البته کتاب کانون فکری کودکان هدیه می‌دادیم همیشه. ولی تهیه کننده‌ی مهربون برنامه ( خودش ) گفته که هرچند وقت یه‌بار هم جایزه ندیم بد نیست. تا برنامه‌ی بعد خداحافظ

صدای پس زمینه بچه ها : ده و ده و ده. مسابقه‌ی محله!

---------------------------------------------------------------------------

پ.ن - قصد مزاح بود. من این آقای روشن پژوه را خیلی دوست دارم. اگر حوصله داشتید این مصاحبه‌اَش را بخوانید.
 

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 20/09/1388


 20/09/1388

 Calabros

 

اتفاقاً من حالم ازش به هم میخوره

 

 http://www.calabros.wordpress.com

 20/09/1388

 Mehdi

 

. . . پس مطمئنا تو خودت هم آدم حال بهم زنی هستی جناب Calabros

 

 

 21/09/1388

 طاها

 

جناب مهدی، چه‌طور از ابراز احساسات جناب کارلو به این نتیجه رسیدید نمی‌دانم.

 

 

 21/09/1388

 hosna

 

D: تو این عکس چقدر مو داره، الان که تقریبا کچله !
من همیشه از خنده هاش خوشم میومد، از خندیدنش خندم می گرفت، مرد شادیه.

 

 

 21/09/1388

 شادی تبعیدی

 

اتفاقا ایشون با نهایت احترامی که به بچه ها میذاشت اونارو میخندوند .. ولی خب کارش پشت صحنه زیاد داشت !!!!

 

 

 05/10/1388

 آیدین

 

از فیلمنامه ای که براش نوشتی بیشتر از تمام قسمت هاش خندیدم .
منم دوسش دارم آدم جالبی بود و کلی از خاطرات شیرین قدیمو مدیون اونیم .
مرسی

 

 

 16/03/1389

 آتوسا موافق بلوچی

 

به مهاباد بیایید

 

 

 05/04/1389

 orisson

 

آدم خوبیه

این تاپیکتون خیلی جالب بود منم کلی خندیدم

 

 

 

نظر بدين !

برای تعويض زبان هرکار دوست داريد بکنيد.

لازم

 نام شما

نشان داده نمی شود

 email

http://

 URL

 جواب شما
   

لطفا متن درون تصوير را در کادر زير وارد کنيد.

 
 

 
   

 


تمامی حقوق این وب سایت بر اساس پروانه ي Creative Commons متعلق به طاها بذری است. 1389

طراحی و پشتیبانی : برترین راهکار وب

Creative Commons Licensecontent in this site is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-Share Alike 3.0 Unported License.

Powered And Designed By : MaxWeS Co,Ltd.

حراجی اینترنتی آنلاین

گوگل بلاگ رولینگ !

سینما طاها !

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخن‌ای نیست

برف در بهار

کبریت