|
کافه نوشته
نشستهاَم در کافه عکس. روی صندلی ناراحتاَش خودم را جابهجا میکنم. آخرین جرعهی قهوه را سر میکشم و تا صورت آخرین مشتری را از نظر نگذرانم فنجان را پایین نمیدهم. بعد کتاب "شهر باریک" آیدا احدیانی را که پیش از این در دست داشتم، میبندم و در کیف میگذارم.
تنها یک وعده توتون برایم مانده. زیرسیگاری پر خاکستر است. میخواهم پیپ را تمیز کنم که صدای دریافت sms میآید. برایم نوشته "اگر به نتیجهای رسیدی به من هم بگو". این را در جواب پیغامی که برایش ارسال کرده بودم فرستاده است. نوشته بودم که "تنها نشسته، دود میکنم و به آیندهی ناپیدا و آرزوهای در حال کمرنگ شدنم فکر میکنم."
میز بغلی زن و شوهری در حال گپ زدن هستند. رابطهشان را از دیالوگ آقای شوهر با تلفن همراهش کشف کردم. آن طرفتر دو میز را به هم چسباندهاَند و با صدای بلند حرف میزنند. یکیشان که امروز به دنیا آمده ساکت نشسته و به حرفهای سایرینای گوش میدهد که خرج کیک و قهوهی امشبشان را باید از جیب بپردازد. خودم را کنج میز جمع میکنم.
در جواب مینویسم " نتیجه اینکه ما خود تاریخ شخصیمان را مینویسیم. با نگاهها، با لغزشها و با ترسهامان. نگاهی به لغزش یک ترس، ترس همیشگی ِ از دست دادن چیزی که هیچگاه نداشتهایم. کاش آنقدر بیباک بودیم که نگاهمان را به کمتر از خواستههای حقیقیمان تقلیل نمیدادیم."
کلید ارسال را فشار میدهم و توتون را در کیف میگذارم.
--------------------------------------------------------------------------------
پ.ن - کافه عکس ( مشهد ) محیط خوبی دارد. سرویس مناسب، موسیقی باب میل و رفتار با احترام صاحب آن سه مزیت بزرگش را تشکیل میدهد. چیزی که این روزها خیلی کم پیدا میشود. انتهای خیابان فرهاد، جنب "2 در 1".
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 04/10/1388
|
|
|
|
|
اهان / پس تو هم اسیر بورژوازی هستی . رطب خورده ای که خود ما رو منع رطب میکنه / میرم یه سر میزنم . اگه ناهار داشته باشه میشه گفت جای خوبیه روی هم رفته .
|
|
|
|
|
|
موافقم که در این درگه که گه گه ، که که و که که شود ناگه قبل از رفتن به کافه ، ندایی هم برسونی به ما .... !
|
|
|
|
|
|
آیدن جان ما کافه رفتنمون سیستم درست درمونی نداره. یکدفعه به سرمون میزنه بریم. حالا یا با دوستان یا بی دوستان که راستش رو بخوای هر دوش خوبه.
---------------------------------------------------------------
شادی کافه رفتن در اصل ربطی به خورده بورژوا بودن نداره. شماهایی که میرین برای یک پرس غذای کافهای ( تو ایران البته اینطوریه ) خداتومن پول میدین شما ها خورده بورژوایین.
|
|
|
|
|
|
اره طاها .. اما راستش اگه من به مارم بودم که سرگنج نشسته بازم نمیرفتم کافه 7 هزار تومن پول پاستا با سس خامه ای بدم / یادم نمیاد تا حالا این کارو کرده باشم .... تو سراغ نداری کسی که این کاره باشه ؟؟ ... به این بورژوازی هم آلرژی پیدا کردم . دچار پلورالیسم هویتی میشم وقتی اینو به رشته تحریر در میاری . نکن این کارو با من .
|
|
|
|
|
|
خوب پس بفرمایید کافههای سوسول مشهد چه غذایی رو چند میدن تا من بت بگم؟ اسم کافه هم یادت نره.
|
|
|
|
|
|
زندگي رو براي ديگران و خودت پيچيده نكن...
|
|
|
|
|
|
toam rafighe hamoon pessar amooi e dige .. tanha khor tanha ro tanha kesh va va va
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|