غریبه آشنا

گاه می‌شود که با جمعی از دوستان در کافه یا هر جای عمومی ِ دیگری نشسته‌ای؛ سر میزی دیگر غریبه‌ای نشسته و تو احساس می‌کنی که جای تو شاید سر آن میز باشد. دوست داری بروی با آن غریبه بنشینی و گفتمان آغاز کنی. غریبه‌ها زیادند. پس با هر کدام می‌توان متفاوت رفتار کرد. بُعد ِ دیگری از خود نشان داد و دغدغه‌ی این را هم نداشت که "بگذار بداند انسانی معتدل هستم". بعد هم که برای هم از آن‌چه خواستید گفتید، از سر میز بلند می‌شوی و همه چیز تمام.

به‌هرحال تو هیچ‌وقت و هیچ‌گاه جلو نمی‌روی. سر میز غریبه‌ای نمی‌نشینی و هیچ‌وقت هم هیچ دیالوگی بین شما برقرار نمی‌شود. این‌طور می‌شود که خیالت مجال پرواز می‌یابد و از کسی که شاید در واقعیت هیچ سنخیت‌ای با تو ندارد انسانی هم‌ذات در ذهن می‌پرورانی. با حضور بی‌حضورش بر سر میزی که چندین متر با تو فاصله دارد گرم می‌شوی و تلاش می‌کنی که قدر این چند لحظه هم‌نشینی را بیش‌تر بدانی.

16 اسفند
کافه عکس
 

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 22/12/1388


 11/03/1389

 مريم

 

كافه عكس
خيلي وقته نرفتم اونجا.
خيي وقته تو كافه نشستم. تنها، به چشمس كه جست و جو مي‌كنه كه كاش، فقط كاش يه نفر از اين جماعت پيش من غريب هم مي نشست!
و اونقدر تحقق پيدا نمي‌كنه اين كاش كه ... قلم بر مي‌دارم، دفترچه و دوستي كه 6 ماه هست كنارش در هيچ كافه‌اي نشستم، براي خيالي كه در مقابلم نشسته خوب حرف مي‌زنم...
اين عادت هميشه منه وقتي به كافه مي‌رم...
تو دنياي امروز ما محكوم به تنهايي ولو در ميان جمع هستيم:
من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است

 

 http://sayeyedost.blogfa.com/

 

نظر بدين !

برای تعويض زبان هرکار دوست داريد بکنيد.

لازم

 نام شما

نشان داده نمی شود

 email

http://

 URL

 جواب شما
   

لطفا متن درون تصوير را در کادر زير وارد کنيد.

 
 

 
   

 


تمامی حقوق این وب سایت بر اساس پروانه ي Creative Commons متعلق به طاها بذری است. 1389

طراحی و پشتیبانی : برترین راهکار وب

Creative Commons Licensecontent in this site is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-Share Alike 3.0 Unported License.

Powered And Designed By : MaxWeS Co,Ltd.

حراجی اینترنتی آنلاین

گوگل بلاگ رولینگ !

سینما طاها !

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخن‌ای نیست

برف در بهار

کبریت