|
چراغ تنهایی
پسرک خسته بود. نگاهش این را میگفت. گل به دست کمی آن طرفتر ایستاده و به ماشینها نگاه میکرد. جلو نمیآمد. انگار که میدانست دیگر کسی گل نخواهد خرید.
به سرنشینان اتوموبیلهای منتظر نگاه کردم. زن و مردانی که در کنار هم نشسته اما انگار حضور هم را حس نمیکردند. مردان مسنای که گویی کسی در خانه منتظرشان نبود تا کت و کیفشان را بگیرد و گلی با لبخند تقدیمشان شود. به خودم فکر کردم. اگر کسی را داشتم برایش گل میخریدم؟
پشت آن چراغ راهنمایی همهی تنهایان عالم جمع شده بودند. چراغ سبز شد و اجتماعشان از هم گسیخت.
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 10/01/1389
|
|
|
|
|
داستان دیروز و امروز و فردا...! و ما همچنان در پی بیهودگی ها.
خود ما هم هر روز پشت چراغ های راهنمایی توقف می کنیم، و این داستان همچنان ادامه دارد...
|
|
|
|
|
|
کشورهای صنعتی، مدرن شدن رو تجربه کردند و اسیر تنهایی شدن... ما هنو هیچی از مدرنیسم نفهمیدم ازونا تنهاتر شدیم
|
|
|
|
|
|
baz ham mese hamishe................ man vali inbar mikharidam yek shakhe BARAYE KHODAM!!!!
|
|
|
|
|
|
اگر کسی را داشتی حتما برایش گل بخر، شک نکن
مطمئنا خوشحال می شود.
|
|
|
|
|
|
لبخندي ما را بس. چه برسد به گل!
|
|
|
|
|
|
سلام طه جان .... خیلی تاثیر گذار بود ... اما کاش تو گل می خریدی تا دل پسرک شاد بشه ... یا دل خودت وقتی اونو به خودت تقدیم میکردی..
ماه بالای سر تنهاییست....
|
|
|
|
|
|
دلم گرفت تاحالا فکر کردین که چند نفر منتظر توجه ما هستن.این بی توجهیها فقط خود ما را تنها میکنه
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|