|
ناخدا حمید میداف
داشتم کامنتهایی که پای مطالب قدیمی، توسط بازدیدکنندههای جدید گذاشته شده بود را میخواندم. چشمم افتاد به یکی از کامنتهای ناخدا حمید میداف ( کجوری ). دلم آتش گرفت نصفه شبی. وبلاگستان ما یک ناخدا داشت که چند وقتی دیگر نیست بینمان که سکان به دست گیرد.
دلم برای خاطرات و تحلیلهایش تنگ شده. خیلی.
|
نوشته شده توسط طاها در
تاريخ : 26/01/1389
|
|
|
|
|
مگر نشنیده ای که گفته اند:
دنیا دار فنا است.
یکروز هم خواهی خواند که عمو اروند نیست و این امری طبیعی است. حمیدو رفت ولی به دلیل راستگوییهایش، نامی نیک از خود بیادگار گذاشت. کاش سیاستمداران ما نیز چنین میبودند.
|
|
|
|
|
|
ما که میریم و نام و یادی هم ازمون نمی مونه
|
|
|
|
|
|
عمو اروند، لطفا این حرفها را نزنید. منظورم رفتن و اینهاست. نه که اعتقادی به تقویت پیشآمدش داشته باشم که البته ندارم، اما تصورش آزاردهندهست.
|
|
|
|
|
|
جشن پایان سال در دبیرستانی در تهران - ۱۳۵۷
http://www.youtube.com/watch?v=b0KUJK6YTnQ
|
|
|
نظر بدين !
|
|
 
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |

انتقام دلقک

مرگ را با تو سخنای
نیست

برف در بهار

کبریت
|
| |
| |
| |
|