موسيقي نوستالوژي همه ي ما

 
 

Balatarin

 Add to Technorati Favorites

 


جواني


بیانیه ی حقوق بشر و اسلام


امام زمان، لطفا احمدي نژاد را ياري نکن!


مجردها بمیرند.


لیبرال دموکراسی همان شرک است؟!


 

جواني

مرد با کمر خمیده پشت آینه ی قدی قرار گرفت. سرش را بالا آورد و جوانيش را در آينه ديد.

گفت : تنها جسمم ناتوان شده. همين.
جوانيش پاسخ داد : نه. متعصب هم شده اي.
پيرمرد چشمانش را گرد کرد و پرسيد : اما من که هميشه به آزاد انديشي ام افتخار مي کردم.
جوان دست راستش را از آينه در آورد و بر روي شانه ي پيرمرد گذاشت : تعصب بر روي آزاد انديشي ات را گفتم.

فروردين 87
 

نظرات (4)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 23/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?168


بیانیه ی حقوق بشر و اسلام

چند ماه پیش به مقاله ای برخوردم که تحقیقی بود با عنوان "مبانی اعلامیه ی حقوق بشر در ترازوی اسلام". نگارندگان تلاش بسیاری کرده بودند که سر ناسازگاری با برخی از بندهای بیانیه بگذارند. اما با وجود این، در بیش از 2 و 3 مورد نتوانسته بودند به بیانیه اعتراضی داشته باشند. اما نقطه ی اصلی اختلاف بند یک بیانیه است.

بند یک بیانیه ی حقوق بشر اینچنین است :
"تمام افراد بشر آزاد به دنیا مي آيند و از لحاظ حیثیت و حقوق برابرند و همه دارای عقل و وجدان می باشند"

در اینجا نگارندگان با استناد به آیه های 70 و 33 سوره ي اسراء، 179 اعراف عنوان می کنند که این درست نیست که تمام افراد بشر، صرف دو پا بودن و انسان بودن با هم برابر باشند. بلکه در "دیدگاه قرآن، انسانيت، ملازم با جاندار راست قامت نیست، بلکه حالتی است بالقوه که به تدریج در او شکل می گیرید و با دو نماد حق و عدل مشخص می گردد، هرگاه این موجود به سمت حقیقت خواهی و عدالت طلبی حرکت کند حالت انسانیت در او فعلیت یافته شکوفا می شود و در نتیجه حرمت و ارزش می یابد و برعکس هرچه از آن دو معیار دور شود حالت انسانیت در او فروکش کرده در نهایت می میرد و در نتیجه کرامت و ارزش از او سلب می شود."

لذا با استناد به توضیح فوق، مشکل اصلی در طرح مساله، موضوع معیار "حقیقت خواهی و عدالت طلبی" است که نگارندگان به آن اشاره کرده اند. اینجاست که تفسیرهای گوناگون از "حقیقت" و "عدالت" حکم های مختلفی می دهد و اختلاف شروع می شود. شاید به همین دلیل است که در بیانیه ی حقوق بشر، لازمه ی حقوق برابر را صرف موجود دو پا بودن، فارغ از دیدگاه فکری در نظر گرفته اند.
 

نظرات (3)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 21/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?167


امام زمان، لطفا احمدي نژاد را ياري نکن!

به گزارش روزنامه کارگزاران، رییس‌جمهور ایران در سخنرانی اخيرش گفت: «امام زمان دارد جهان را مدیریت می‌كند و ما داریم می‌بینیم دست هدایت آقا امام زمان در همه امور كشور نمایان است.»

آقاي احمدي نژاد، باز يک مطالبي بيان کرديد و مجبور شدم چند مطلب را به شما گوشزد کنم. هر چند که قرار نيست نه شما آن را بخوانيد و نه هيچ کس ديگر. اما بيان این مسائل را به عنوان یک شهروند ایرانی وظیفه ی خویش می دانم.

گفته اید امام زمان هم جهان و هم کشور ما را مدیریت می کند. آقای رییس جمهور، اگر اینطور است، من نمی فهمم پس چرا شما از وضع موجود ابراز نارضایتی می کنید؟ مگر نه این است که امام زمان معصوم هست و کار اشتباهی انجام نمی دهد؟ نکند می خواهید بگویید این قطعنامه های سازمان ملل بر ضد ايران هم تحت مدیریت ایشان صادر شده؟ اگر اینطور است جدا چطور جرات کردید همه را کاغذ پاره بخوانید؟

آقای رییس جمهور! گفته اید که "شاهد دست هدایت آقا امام زمان در همه ی امور کشور" هستید. می شود بگویید منظورتان از "همه ی امور کشور" دقیقا چیست؟ مگر شما مرتب از وجود یک "مافیا" و "کسانی که نمی گذارند" ناله نمی کنید؟ نکند می خواهید بگویید قدرت آنها بیشتر از امام است؟ با این تفاسیر تکلیف این تورم 20 درصدی و این جمعیت کثیر زیر خط فقر و بقا چه می شود؟ تکلیف این همه معتاد و این همه بی خانمان چه می شود؟ این نتیجه ی سوء مدیریت را حالا می خواهید به گردن کسی که نیست بیندازید؟ فکر می کنید با این حرف ها می توانید از زیر بار اتهامات سوء مدیریتی خود که حتی صدای اعضای دولت خودتان را هم در آورده شانه خالی کنید؟

ولی آقای احمدی نژاد، یک چیز را فراموش نکنید. شما که می گویند آدم به شدت مذهبی ای هستید، با این حرفهایتان دارید بیشترین تیشه ها را به ریشه ی دین می زنید. روندی که پیش گرفته اید سرانجامی جز رویگردانیدن مردم از دین ندارد. فراموش نکنید. هنوز هم بین مردم عوام، کسانی هستند که حرف های شما را بیش از خودتان باور می کنند. آخر آقای دکتر، شما که می دانید در این یک سال باقیمانده قرار نیست معجزه ای رخ دهد، شما چرا به مردم قول نسیه می دهید؟ شما که می دانید در این یک سال اگر که وضع بدتر نشود مسلما بهتر هم نخواهد شد، شما چرا به زور تایید امام زمان را پشت کارهایتان می خوانید؟

آقای احمدی نژاد، انکار نکنید. این اتفاق خواهد افتاد. تا همین جا خیلی ها روی گردان شده اند. بعد از این هم، در صورت ادامه ی این رفتارها اینگونه خواهد بود. به هر حال می گویند صلاح کار خویش خسروان دانند. وظیفه ی ما بود که به عنوان یک بزغاله این ها را بگوییم.

راستی! نکند واقعا شما هم ... ؟ بله؟
 

نظرات (4)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 18/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?166


مجردها بمیرند.

استاندار خراسان شمالی اخیرا اعلام کرده که از گماردن مدیران مجرد در پستهای دولتی به شدت جلوگیری خواهد کرد. همچنین در بیانات پربار خود اعلام کرده است "اگر هم مدير مجردي در استان هست بايد يا سريعا ازدواج كرده و يا از كار بركنار شود. "

در خبرها خواندم که در کشور 12 میلیون جوان مجرد وجود دارد. تا به حال ازدواج زورکی ندیده بودیم! حال یکی نیست از این استاندارد بپرسد ازدواج در کدام شرایط؟ با این قیمت مسکن؟ با این قیمت خار و بار و گوشت و ...؟ با این هزینه های سرسام آور که حتی باعث شده برای اولین بار مخالفان یک دولت از داخل کابینه ی همان دولت پیدا شوند؟ ( مثل دانش جعفری )

البته یک راه وجود دارد. این که دولت زحمت بکشد یکبار دیگر در سبد خانوار تجدید نظر کند. چند اقلام اضافه ی دیگر را هم خط بزند تا خط فقر و بقا پایینتر بیاید. آنگاه من خودم اولین نفری هستم که ازدواج می کنم.

توصیه می کنم در سبد خانوار جدید اقلام زیر را مدنظر بگیرند :

- چسب نواری محکم برای بستن دهان و خودسانسوری ( به توصیه ی اخیر وزیر ارشاد )
- بلیط اتوبوس ( دو عدد در روز )
- آبونمان انشعاب آب ( به مقدار رفع حاجت و تیلیت کردن نان )
- عوارض صدا و سیما ( برای تماشای برنامه های جذاب )
- نان ( این یکی همیشه هست )

چند مورد دیگر هم بود که جرات نکردم ذکر کنم.
 

نظرات (6)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 14/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?165


لیبرال دموکراسی همان شرک است؟!

- آقا شما به حاکمیت مردم اعتقاد دارید؟
- بله

- آقا یعنی شما به لیبرال دموکراسی هم اعتقاد دارید؟
- یه جورایی.

- خوب پس شما مشرک هستید!
- چرا؟!

- چون حاکمیت حق خداست.
- چه ربطی داره؟

- ربطش رو بعدا می فهمی. راستی قانون گفته با مشرک چیکار کنیم؟
- کدوم قانون؟ قانون اساسی خودمون رو می گی؟

- نه. یعنی آره. قانون حاکمیت الهی رو می گم.
- قانون ؟! خوب قانون قرآن رو می گی یا قانون اساسی خودمون؟

- یعنی چی؟ یعنی می خوای بگی این دو تا با هم فرق دارن؟
- خوب ... نه. منظورم که این نبود. راستی خودت چطوری؟

- ببینم تو اهل اون دسته ای هستی که "بيشتر سياسی هستند و ذوق فعاليت‌های سياسی و اجتماعی دارند" ؟
- خوب آره. می دونی تو جامعه ی مدنی وظیفه ی هر انسانی ...

- پس "اهل معنويت نيستي و حداقل واجبات رو انجام میدی" !
- اي بابا! ما هر چی می گیم تو باید یک گیری به ما بدی؟ خوب اصلا حداقل واجبات رو انجام می دم. که چی؟

- پس تو به حاکمیت مردم اعتقاد داری. یعنی زبونم لال به لیبرال دموکراسی هم اعتقاد داری. در نتیجه به عقیده ی "روسو" هم اعتقاد داری. در نتیجه ...
- ولش کن. ببین. می گن در توبه بازه.. نه؟

- آره. البته در صورتی که ...
- خوب خوبه. من از همه ی اون چیزایی که گفتی هستم، توبه می کنم.

- جدی؟
- آره خوب. حالا چی کار باید بکنم؟

- نمی دونم. فکر نکنم خدا توبه ات رو بپذیره. البته شاید هم بپذیره.
- نه منظورم این بود حالا که من توبه کردم چه راهی رو باید در زندگی پیش بگیرم؟

- آها! خوب تو باید به قانون اساسی جمهوری اسلامی پایبند باشی.
- خوب مگه جمهوری اسلامی جمهوری نیست؟

- چرا هست.
- خوب جمهوری یعنی چی؟

- جمهوری؟!
- "جمهوری از نظر مفهوم واژه بیش‌تر درجاتی از مردم‌سالاری را نیز در بر دارد"

- جدي مي گي؟
- آره خوب. اگر با این قضیه مشکل داری باید بری قانون اساسی رو عوض کنی. حالا کاری نداری؟

- آخه ... چیزه.
- خوب من رفتم کار دارم. به سلامت.

--------------------

پ.ن 1 - اگر کمی جملات و اتهام ها گنگ است، به لینک اولی مراجعه کنید.
پ.ن 2 - آقا کسی فرق دهخدا و کدخدا رو اگه می دونه به من بگه.
 

نظرات (3)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 11/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?164


مرده شدگان

از همان سنین طفوليت در دل همسايه ها جا باز کرده بود. همه او را دوست داشتند. مادران او را براي بچه هايشان مثال می زدند. مردان با او به مهربانی رفتار می کردند. می آمد و می رفت. به همه سلام می کرد. احترام همه را داشت. گاهی به همسایه ها کمک می کرد. زمان بازی با بچه های همسن و سالش، به هیچ کسی توهینی نمی کرد. بچه ها سعی می کردند خود را به او نزدیکتر کنند.

بزرگتر که شد، در مکتب خانه، ملا هم به او توجه بیشتری داشت. بچه ها کودکانه حسرت محبت ملا به او را داشتند. برای همین خود را به او نزدیکتر می کردند. سعی می کردند رفتار او را تقلید کنند. به حرفهايش گوش کنند و بدان عمل کنند.

دوران مکتب هم تمام شد. او بزرگتر شد و بزرگترها هم مردند. دهخدا که مرد، همه او را که هنوز جوان بود به جای او نشاندند. خودش هم خشنود بود و برای ادای این دین عجیب تصمیم گرفت که در حل مشکلات مردم ده بکوشد.

بیست و سه سال بعد، هنگامی که چهل و هشت بهار را پشت سر گذاشته بود دگیر دهخدا ای جا افتاده به حساب می آمد. آوازه ی کارهایش به ده های دیگر هم رسیده بود. در این چند سال تعهدش را به خوبی انجام داده بود. همه به داشتن او افتخار می کردند و او را صمیمانه دوست می داشتند. هم بازی های دوران کودکیش، بچه هایشان را مثل او بار آورده و او را الگو قرار داده بودند. کودکیش را الگوی فرزندانشان و حالش الگوی خودشان.

روزگار به همین صورت سپری شد. حال همه ی ده مثل او شده بودند. همه احساس می کردند که زندگی به سبک او، همان توانایی ها را در آنها ایجاد کرده است. مردم اعتماد به نفس پیدا کرده و به راه خود ایمان داشتند. همه احساس لذت از زندگی می کردند.

روزي مردی وارد ده شد و در آنجا سکنی گزید. او که با فرهنگ ده بیگانه بود بسیاری از هنجارها را نمی شناخت، احساس می کرد مردم همه مرده اند. رفتارها، عکس العمل ها، جواب ها و حرکت ها، همه مانند هم بودند. طولی نکشید که خسته شد و به دهی دیگر کوچ کرد. بعد از او دیگر کسانی هم که آمدند پس از مدتی همه با حالتی افسرده رفتند. اما ده همچنان پا برجا بود.

بيست سال گذشت. دهخدا پير و فرتوت شده بود. مدت ها بود که آنجا را ده مردگان می گفتند و کسی پا به آنجا نمی گذاشت. اصلا کسی نمی دانست که آنجا هم دهی هست. همبازی های دوران کودکی دهخدا هم بیشترشان مرده و نوه هایشان جوان بودند. اما کسی نبود که دیگر کودکی های دهخدا را دیده باشد تا الگویی را در اختیارشان قرار دهد. بچه ها بزرگتر که شدند دیگر ده یکی نبود. نسل سوم شبیه نسل های قبل نبودند. رفتارهایشان شدیدا توسط دیگران نکوهش می شد. والدین دلیل این اختلاف عقیده را نمی دانستند. فکر می کردند گناهی کرده اند که فرزندانشان مثل آنها نشده اند. کم کم اختلاف ها بالا گرفت. هر دو گروه با هم سر ناسازگاری گذاشتند. خانه هایشان را از هم جدا کردند. یک طرف ده نسل سوم بودند و طرف دیگر، نسل دوم و پیرمرد دهخدا.

بیست و پنج سال دیگر گذشت. نسل چهارم هم بوجود آمد نبیرگان هم بازی های کودکی پیرمرد دیگر کاملا با ده بالایی ها بیگانه بودند. یک روز سر آب دعوایی سر گرفت. اهالی خود را با بیل و کلنگ هایشان مسلح کردند. دو طرف صف آرایی کردند. یک طرف لشکری از جوانان، طرف دیگر پیران. دهخدای پیر دیگر از جایش هم نمی توانست حرکت کند. برای همین در خانه ماند. آن بیرون اما مردم در حال جنگ بودند. دیگر قومیت بین آنها معنا نداشت. هفت روز به جان هم افتادند. زمانی جنگ به پایان رسیده بود که همه مرده بودند. زمین پر از جسد و در راه آبی که بر سر آن دعوا شده بود، تنها خون جريان داشت. ده مردگان حال دیگر واقعا مرده بود.

تنها سه نفر زنده مانده بودند. دختر و پسری در آن طرف ده که نسل پنجم حساب می شدند و پیرمرد دهخدا که همچنان کردار خود را در طول سالیان حفظ کرده بود. کودکان با پاهای برهنه، گریان به خانه ی پیرمرد رفتند و دهخدا تا ده سال باقيمانده ي عمرش، از آنها نگهداری کرد. آنها کارهایی را که پیرمرد به آنها محول می کرد مو به مو انجام می دادند. پیرمرد هر روز رفتارش را به عنوان الگو برای آنها دیکته می کرد. ده سال که تمام شد پیرمرد آنها را به عقد هم در آورد و روز بعد هم مرد. آن دو با احترام پیرمرد را به خاک سپردند و تصمیم گرفتند تا کودکان خود را مثل پیرمرد بار آورند.

طاها بذري
مرداد 86
 

نظرات (2)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 09/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?163


ميزان مشارکت مردم در دور دوم - مشهد 16 درصد

طبق گزارش روزنامه ي خراسان، تعداد واجدين شرايط شرکت در انتخابات مجلس هشتم، در حوزه ي انتخاباتي مشهد و کلات بالغ بر يک ميليون و 907 هزار نفر در دور اول بوده اند. همچنين، بنا به گزارش پورتال وزارت کشور، تعداد راي هاي اخذ شده در دور دوم انتخابات مجلس هشتم، در اين حوزه بالغ بر 307188 بوده است.

با اين حساب، ميزان مشارکت مردم مشهد و کلات در دور اول حدود 37 درصد ( 714384 راي اخذ شده ) و در دور دوم 16 درصد بوده است.

البته در اين محاسبات آراي باطل شده را هم جزو آمار مشارکت حساب کرده ايم.

---------------------------------------

پ.ن - هويدا زماني گفته بود، آمار در ايران مثل مايوي دو تيکه است. همه چيز را نشان مي دهد غير چيز اصلي!
 

نظرات (3)

نوشته شده توسط طاها در  تاريخ : 08/02/1387

   
  Balatarin   http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?162


 

 © 2008 Bazri.Com All Rights Reserved.

Powered & Developed By MaxWeS Co,Ltd.

تمامي حقوق محفوظ است. 1386

طراحي و پشتيباني از : برترين راهکار وب